پیدا





مرسی آذر

درخواست حذف اطلاعات

دیدی چقد افت و خیز داره احساساتی ک تو وب ازش می نویسم؟ (عینک دودی) چیزی ک همیشه دردسر سازه، باوره! باور ب اینکه دوستم دارن باور ب اینکه خوبه همه چی باور ب اینکه خوبم من باور ب اینکه میتونم... میشه... هست... کاش میشد باور کنم همه اینا رو از ته دل از عمق وجودم یادت میاد چقد تصمیمای مهم گرفتم و ول ؟ یادت میاد چ کارایی رو نصفه گذاشتم موند؟ می دونی چرا؟ چون وابسته بودم همیشه ب علی به علی رضا ب حسین ب هادی ب ، مدرس زبانم ب سمانه ب سیمین ب مهتاب ب کل دنیا وابسته بودم برای انجام همه کارام همه ک میگم همه ب معنای واقعیه داخل پرانتز بگم ک الان یه فنجون چای جلومه و قراره خودم ب تنهایی بخورم :/ "ببین چقد تغییر با وقتی ک عاشق نبودم بعد از تو یک ثانیه حتی، اون آدم سابق نبودم ربطی ب تیپ و مد نداشتم، رویات دنیامو عوض کرد افسردگی جاشو ب تب داد، عشق تو قرصامو عوض کرد من رو از آینده نترسون... باید از این وابسته تر شم از عشق وحشتی ندارم، حتی اگه باید پدر شم... باعث و بانیِ تمام این شبای من تویی.................." آذر چقد عزیزه و اینو تو قلبم نگه می دارمش پاییز چقد می تونست خوب باشه تمام این سال ها و من اینو امسال فهمیدم امسال ک این همه رها شدم از خفگی مرسی!!!!!!!! همین قدر ساده مرسی!