پیدا





با ادبم

درخواست حذف اطلاعات

وبلاگم بالا نمیومد و سکته! انقد اعصابم ده... حس میکنم تک تک ثانیه هام اشتباه زندگی و میکنم البته مزاحمِ آشنا باز پیام داده بود امروز شام با من بود قورمه سبزی پختم خودم دوست نداشتم چون طبق اصول مامان پختم ولی بابا گفت از این ب بعد قورمه سبزی ها رو تو بپز! میتونی از نوشته م درک کنی ک بی حوصلم؟ چرا برف نمیاد... دوس ندارما ولی بیاد...... بعد چند وقت مث عقده ای ها از سر شب نشستم پای لپ تاپ ولش هم نمیکنم دیدم ترجمه الانم ک دارم پست میکنم...... و ب این فکر میکنم ک چقد اشتباهی زندگی ... و ب این فکر میکنم ک نمیدونم باید چیکار کنم و به این فکر میکنم ک کمتر از یه هفته مونده ب روزای خفگی! و همه این بی حالیم اون سندروم لعنتیه قبل اون هفت روزه! هوف...................................................... یه دنیا نفسِ استفاده شده من همونیم ک تو فصل 3 سریال گیر کرده چون زیرنویس هماهنگ نداره براش! من همونیم ک خابش میاد اما نمیره بخابه چون اعصابش داغونه من همونیم ک اصلا راضی نیست از شرایط موجود من همونم ک .................. . ها ی بد!