پیدا





اربعین

درخواست حذف اطلاعات

من نمیخاستم مدیون خودم باشم و احتمالا تو ک اگه لحظه های خوشی با هم داشتیم تمومش کنیم و بعد حسرت بخوریم ولی باشه اگه اذیت میشی کنار من برو خ ظ! . . . . . . و پر شدم از فریادِ درد! نمیتونم! میفهمی؟ نمیتونم. بحث این نیس ک بگم اگه بخامم نمیتونم. نه حتی اگه نخام هم نمیتونم! من پر شدم از این حسِ بی نظیر نگیرش از من باشه من بد، ولی نگیرش از من من پست، ولی تو نگیرش از من



جنون

درخواست حذف اطلاعات

آهای عالی جنابِ عشق فرشته ی عذابِ عشق حریف تو نمیشه این قلبِ بی صاحب عشق! منو دیوونه میخای تو اینجوری خوشی عشق ولی بازم دمت گرم، چه زیبا میکُشی عشق... آدم به یه جایی که می رسه، ... ولش کن حوصله توضیح هیچی نیست از بس این روزا دارم توضیح میدم خسته م ازت! واقعا گیر بین یه مشت آدم که نمیفهمن حرفمو و برام نسخه می پیچن فوری دل من نمیخاد توضیحی بدم. دلم نمیخاد حرفی بزنم. انگار که هیچ رشته ای بین من و دیگران نمونده که وصلمون کنه بریده! "با اینکه حتی تو زندگیمون یه روز خوبم با هم ندیدیم اما هنوزم باور ن ما زنده ایم و از هم بریدیم با اینکه توی بود و نبودت تنها دلیل دیوونگیمه اصرارم اینه هر جا که میرم بگم هنوزم تو زندگیمی بگم هنوزم تو زندگیمی .... مث یه دیوونه شدم که خسته س از دیوونگیش ولی نمیذاره جنونشم بمیره جنون بمیره ... یکی ب دادم برسه به قیمت کُشتن من امیدِ برگشتنتو ازم بگیره از من بگیره..." میدونی، زندگیم شبیه مرگ شده. ولی نمیدونم مرگ چه شکلیه ! دلگیر م! از همه. نه از خودم نه. از خودم چیزی نمونده . از همه ولی دلگیرم ... شبیه آهنگ های سوز دار آذری شدم....



سرطان ملی

درخواست حذف اطلاعات

we spent the late nights
making things right, between us
but now it's all good baby
roll that backwood baby
and play me close 'cause s like you
run around with guys like me یه یه یه (شکلک ) چقد دوس دارم این آهنگو :دی نویسنده ی کارآموز یه سایت خبریِ فناوری شدم! خیلی اتفاقی شد ولی از اینکه دارم ترجمه میکنم اخبار مربوط ب فناوری و کامپیوتر فلان رو، لذت میبرم درگیر شدن با یه کار مفید و حتی بدون دستمزد، به روز شدن اطلاعات، درگیر شدن با انگلیسی تو سطح ترجمه... همش حس خوب بهم میده اینکه همه چیو ول کرده بودم خیلی جالب نبود مخصوصا برنامه نویسی حرصم میگیره................... کارگاه نویسندگی خوب پیش نمیره برام. حس بی استعداد بودن دارم دیروز رفتم تو چت علی رضا که رازی ک بهش نگفتم رو بگم اما منصرف شدم طبق معمول دلایل رو گم ! پیج کتاب خونیم رو یکی دو روزه باز ولی هنوز فعالیت نمی کنم بذار یکم خودم باشم و ببینم چی میشه زندگیم یه حاشیه امن نیاز دارم! ک بدونم چیکار دارم می کنم "یه حسی تو چ می گفت که عاشقه پس واسه چی منو پس زد بخاطرش... پس زد بخاطرش... با این که دل برید با این که دل ش ت اما تو چشم من معصوم بود و هست من این شرایطو بدتر نمی کنم حتی اگه بره باور نمی کنم..." محمدحسین! تازه ترین عضو خانواده ی ما!!!!!!!!!!!!!!!!!! و البته فاطمه... به احتمال زیاد با رضا ازدواج می کنم! نمیدونم این احتمال از کجا میاد ولی میاد :) هنوز نمی تونم قوی باشم. در مورد زندگی. در مورد حقوقم و آینده م می دونی منظورم چیه؟ منظورم اینه مطمئن نیستم بتونم جوری ک دلم میخاد زندگی کنم یا نه و باید راهی باشه برای من...... برای هر چیزی راه هست "نه فقط از تو اگر دل م میمیرم سایه ات نیز بیفتد به تنم میمیرم بین جان من و پیراهن من فرقی نیست هر یکی را که برایت بکَنم میمیرم!" اینکه رفتم بعد هفته ها باشگاه یکم زنده م کرد وگرنه نمی دونم چی میشد! هااااااااااان، مهم ترین چیز رو نگفتم از فوتبال و دنیاش خداحافظی ! خسته شدم تو این فضای قهوه ای... و اگر ادامه می دادم باید قید خیلی چیزا رو میزدم و اون وقت بد میشد... خبری از دنیای خوشگلِ بهار امسالم نیست همه چی موقت بود مث همه چیزای خوشگل اون روز داشتم برای لیموعسل لیست کتابای تازه که همشون تو همون صفحه های اول موندن رو میدادم. میدونی کلیییییییییی کتاب رو شروع و نزدیک وسطای کتاب ول شون رفتم سراغ بعدی ولی کتاب آ ، خوب پیش رفته. خیلی ملموس حرف میزنه من دارم پیشرفت میکنم! و این از همه چی مهم تره پیشرفت از این نظر ک میتونم کنترل کنم یه چیزایی رو میتونم صبور باشم میتونم ارتباط خوب برقرار کنم میتونم حرف بزنم در مورد دغدغه هام میتونم گوش بدم و میتونم توضیح بدم ک پیشرفت ! روزام با همین چیزا سپری میشه کتاب، 504، چت چت چت... کلش، روزای باشگاه.. اینجوریا باید یه جوری از ایران برم! اینو میدونم. اما میدونم ک هیچ کاری نمیتونم براش م. چون من بی استعدادم و تنبلم. همین دلخورم!



من ب از سرگذشت

درخواست حذف اطلاعات

دارم ب این فکر میکنم که یه وبلاگ دیگه راه بندازم میدونی، اینجا خیلی دیگه بچگونه شد پر از پست های احساسی ک بنظرم برای هیچ هیچ ارزشی نداره پر از چیزایی ک بودن و نبودنش فرقی نداره باید یه چیزی درست کنم ک ب درد بخور باشه بهش بتونم افتخار کنم هیچی تو دنیا بدتر از این نیست ک گرسنه باشی و منتظر باشی مامانت زودتر آماده کنه غذارو دارم میمیرم از گرسنگی!!! دارم نامجو گوش میکنم!!!!!! یه ربع گذشت از جمله بالا تا این جمله رو بنویسم ب فکر فرو رفتم ولش کن حوصله برای زندگی ندارم و این چقد تکرار شده تو زندگیم! باید درس بخونم و این بدترین چیزه تو دنیا! اجبار برای درس خوندن... یادش بخیر چقد خوب بود زمان ِ عجیب غریب ترم آ امروز نمیدونم چرا یادش افتادم بعد این همه مدت حس خوب کار با سخت افزار حس خوب فهمیدن حرفاش حس خوب با انگیزه بودن کلی حس خوب ک لعنت بهت زندگی ک ازم گرفتی همشو....... حالا خوشت میاد؟ حالا ک بیکارم! حالا ک درس نمیخونم، حالا ک دانشجو نیستم، معلم نیستم، برنامه نویس نیستم، نویسنده نیستم، گیتاریست نیستم، جهان گرد نیستم، س رست هیچ بچه ای نیستم... و هزار تا نیستمِ دیگه! ک خودت بهتر از من میدونی ک نیستم! همش هم دارم غر میزنم دیگه رو مخ خودمم رفته این غر زدنا از همه ادم ها بدم میاد بلااستثنا از همه اونایی ک متنفرم از همه چی هوف.................... دارم دیوونه میشم دیگه



مرسی آذر

درخواست حذف اطلاعات

دیدی چقد افت و خیز داره احساساتی ک تو وب ازش می نویسم؟ (عینک دودی) چیزی ک همیشه دردسر سازه، باوره! باور ب اینکه دوستم دارن باور ب اینکه خوبه همه چی باور ب اینکه خوبم من باور ب اینکه میتونم... میشه... هست... کاش میشد باور کنم همه اینا رو از ته دل از عمق وجودم یادت میاد چقد تصمیمای مهم گرفتم و ول ؟ یادت میاد چ کارایی رو نصفه گذاشتم موند؟ می دونی چرا؟ چون وابسته بودم همیشه ب علی به علی رضا ب حسین ب هادی ب ، مدرس زبانم ب سمانه ب سیمین ب مهتاب ب کل دنیا وابسته بودم برای انجام همه کارام همه ک میگم همه ب معنای واقعیه داخل پرانتز بگم ک الان یه فنجون چای جلومه و قراره خودم ب تنهایی بخورم :/ "ببین چقد تغییر با وقتی ک عاشق نبودم بعد از تو یک ثانیه حتی، اون آدم سابق نبودم ربطی ب تیپ و مد نداشتم، رویات دنیامو عوض کرد افسردگی جاشو ب تب داد، عشق تو قرصامو عوض کرد من رو از آینده نترسون... باید از این وابسته تر شم از عشق وحشتی ندارم، حتی اگه باید پدر شم... باعث و بانیِ تمام این شبای من تویی.................." آذر چقد عزیزه و اینو تو قلبم نگه می دارمش پاییز چقد می تونست خوب باشه تمام این سال ها و من اینو امسال فهمیدم امسال ک این همه رها شدم از خفگی مرسی!!!!!!!! همین قدر ساده مرسی!



چقده رفتارت تاثیر داره رو من

درخواست حذف اطلاعات

دل درد دارم! دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی دیگه جونم ب لب رسیده از این آشفتگیِ خونه تازه امروز کار نقاش تموم میشه و از فردا کاغذ دیواری... ببین چند وقته تو اتاقم نخ دم باید برای کارگاه فردا ع بگیرم و هیچ ایده ای در موردش ندارم تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه قراره برم جلوی موهامو کوتاه کنم نمیدونم بهم میاد یا نه. ولی مامانم میگه آره بزن دیروز قرار بود بریم ک یه ید فوری و ضروری پیش اومد نتونستم حتی باشگاه هم برم امروز شاید بریم اگه کار دیگه ای پیش نیاد(چپ چپ) خیلی بد شده همه چی احساس زشت بودن می کنم. بنظرت ابروهامو بردارم؟ این مدلی دوس دارم ولی انگار بهم نمیاد نگا سه ساعته اومدم الکی چیز میز می نویسم بجای اینکه برم ترجمه کنم مطلب فلان پاشم برم...



با ادبم

درخواست حذف اطلاعات

وبلاگم بالا نمیومد و سکته! انقد اعصابم ده... حس میکنم تک تک ثانیه هام اشتباه زندگی و میکنم البته مزاحمِ آشنا باز پیام داده بود امروز شام با من بود قورمه سبزی پختم خودم دوست نداشتم چون طبق اصول مامان پختم ولی بابا گفت از این ب بعد قورمه سبزی ها رو تو بپز! میتونی از نوشته م درک کنی ک بی حوصلم؟ چرا برف نمیاد... دوس ندارما ولی بیاد...... بعد چند وقت مث عقده ای ها از سر شب نشستم پای لپ تاپ ولش هم نمیکنم دیدم ترجمه الانم ک دارم پست میکنم...... و ب این فکر میکنم ک چقد اشتباهی زندگی ... و ب این فکر میکنم ک نمیدونم باید چیکار کنم و به این فکر میکنم ک کمتر از یه هفته مونده ب روزای خفگی! و همه این بی حالیم اون سندروم لعنتیه قبل اون هفت روزه! هوف...................................................... یه دنیا نفسِ استفاده شده من همونیم ک تو فصل 3 سریال گیر کرده چون زیرنویس هماهنگ نداره براش! من همونیم ک خابش میاد اما نمیره بخابه چون اعصابش داغونه من همونیم ک اصلا راضی نیست از شرایط موجود من همونم ک .................. . ها ی بد!



می پرم دلهره کافی ست

درخواست حذف اطلاعات

زندگی یک چمدان است که می آوری اش بار و بندیل سبک می کنی و می بری اش خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم دست کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم می پرم دلهره کافی ست خدایا تو ببخش خودکشی دست خودم نیست خدایا تو ببخش...



مهسام من

درخواست حذف اطلاعات

درددل ! با مهتاب! ب 2 ساعت و نیم پشت تلفن اشک ریختم و گفتم... یه سری دردا که میشد گفت رو گفتم برای ی ک آشناست با دردام با زندگیم با من... با احساساتم... به مهتاب گفتم و بدون اینکه جلوی گریه م رو بگیرم از زخم هام گفتم از حسرت هام از اتفاقایی که برای ی نتونسته بودم تعریف کنم چون میمردم از حرف زدن راجع بهش و چقد سبک شدم چقد خالی شدم انقد ک بعد قطع بخاطر گریه و خالی شدن بیهوش شدم 22 تا پیام هم نتونسته بود بیدارم کنه! علی رضا نگو اومده بود دم مجتمع نتونسته بودم بیدار شم و امروز خوبم! کلی تو اشپزخونه با اهنگ کار تنهایی بعدش اومدم تو اتاق تنهایی تغییر دکوراسیون کوچولو دادم میزم رو اوردم سمت تخت که افتاب کمتر میزنه ک گرمم نشه و بتونم پشتش ساعت ها بشینم موهامو بالای سرم گوجه ای بستم و این رو فقط وقتی میکنم که عزمم جزم باشه برای کارها یه ایده دیگه یدم از اپ های خارجی ک فارسیشو کار کنه علی رضا اونم میگه خودت فلان نمیدونم میتونم یاد بگیرم یا نه مهم اینه باز برگشتم ب زندگی عادی میدونم ا ین بار نیست باز بد میشم ولی همین ک موقت خوب میشم فرصت میکنم برای زندگی... مامان از زندگیم حذف شد دیگه تحت تاثیرش قرار نمیگیرم برای انتخاب ها و تصمیم ها و دوراهی ها با علی رضا هم ادامه میدم فقط از رو خودخاهی احساسی ک نسبت بهش از دست داده بودم این چند وقته رو دوباره میسازم دوباره میخندم دوباره لبخند میزنم بهش امیدوارم هنوز دوستم داشته باشه ک دلم گرم باشه ب مسیری ک میخام برم یادت نره من مهسام.... ی ک مجسمه ای از درد و زخم ساخته .... پس میتونه سنگ صفت ب این احساس پا بذاره حرفامو نمیفهمی چون مغزم رد داده... همه چی یادم میره. یادم رفته... چند روز پیش از مامان پرسیدم وقتی چراغ پلوپز روشنه ینی پخته یا وقتی خاموشه؟ میگه تو هزار ساله داری با این کار میکنی الان میپرسی؟ واقعا از یادم رفته همه چی... همه چی واقعا... چیزای ریز و درشت زندگی... ب علی رضا میگم یادم رفته چجوری دوست داشتم یادم رفته چجوری باورت داشتم... فقط میدونم دیگه مث قبل نمیشه مث ی ک رفته تو جنگ اعضاشو از دست داده. دیگه هیچ وقت وقتی برگرده مث قبل نیست. منم مث قبل نیستم با درد و زخم و غم جنگیدم و دیگه مث قبل نیستم. درسته برگشتم ولی مث قبل نیستم.... هیچی مث قبل نیست باورم ب علی رضا. باورم ب زندگی. تاثیر گرفتنم از مامان... هیچی مث قبل نیست سر درد دارم... ولی اشکال نداره. اینا همه اثرات جنگمه اینا همه ترکش های جنگه... میخونی؟ میفهمی؟ نه نمیفهمی... چون من مهسام! و فقط من مهسام! باز هم نمردم! و این یه اتفاق بده . چون سری بعد قراره از این هم بدتر شه دردم. جنگ هر بار سخت میشه.... چون من قوی تر میشم... روبرو هم قوی تر ظاهر میشه. کاش قوی نبودی مهسا... کاش میتونستی انقد ضعیف باشی ک ش ت بخوری تو یکی از این جن تن ب تن ولی نمیشکنی! اشکال نداره. داریم ب مرگ نزدیک میشیم و این بهترین اتفاق زندگیه باید کلی کتاب بخونم... کلی ببینم ... کلی یاد بگیرم برنامه نویسی ... باید کلی برای سال بعد درس بخونم... و من بی هدف نیستم! باورت میشه؟ من باید موفق شم. چیزی ک بخاطرش مغزم این همه اذیت میشه رو باید ب سر انجام برسونم من! مهسا! دخترِ جنگ های تموم نشدنیِ غم!



بی وفا

درخواست حذف اطلاعات

هه..... همینه... دیگه از علی رضا عاشق پیشه تر کی؟ حالا ببین چی شده! همینه... همینه زندگی متنفرم از تک تک آدما دلم گرفته پسر.... دلم خیلی گرفته تو چی فکر میکنی؟ با کی حرف میزنم؟ دیوونه شدم کم مونده به جنون به تیمارستان به ترس! به کابوس کم مونده نمیتونم هیچیو تعریف کنم مغزم دچار مشکل شده همه چی یادم میره همه چی یادم رفته چیزای ساده و سخت چیزای عادی و خاص همه چی رو فراموش کرده نمیدونم چرا اینجوری شدم! ذهنم متلاشی شده علی رضا دوستم نداره دیگه نداره چقد دلم میخاد بگم مهم نیست! ولی مهم هست نمیتونی بفهمیم نمیتونمم توضیح بدم فقط بدون خسته م . ناراحتم... آیینه رو نگاه میکنم از اینجایی که نشستم حس میکنم داره بهم دهن کجی میکنه پیرزنی ک توشه و چقد شبیه منه! بیخیال................. بیخیال همه چی..... فکر می خوب شدم...... نمیدونستم کاری تر از این حرفاس این زخم کهنه ولش کن... رو به نابودیم..............



بی ادب شده

درخواست حذف اطلاعات

یه حس هایی یه دلگرمی هایی اصلا نوشته نمیشه... بوسی ک اول شب فائزه تو محلشون رو گونه م گذاشت بی هوا و "دارخما"یی ک پشت بندش گفت همونطور ک اون لحظه لبخند آورد رو صورت دلگیرم، با هر بار یاد آوری لحن معصوم و عاجز فائزه، لبخند میاره رو صورتم... انگار ک فکر کنی یکی تو دنیا هست ک دردتو بهش بگی و فقط بگه اشکال نداره دارخما! یه حس هایی مث سرد شدن علی رضا تو بدترین شرایط زندگیم! این جا خوردن از جا زدن علی رضایی که فکر می میشه رو احساسش حساب کرد! باور عمیقی ک بهش داشتم، ب خوب بودنش، ب بودنش، حالا ببین چطوری از بین رفته... نوشته بود یه جایی، هی ب پارتنرتون نگین تو منو دوس نداری فلان. اینجوری رفته رفته دوستون نخواهد داشت. ولی قبول ندارم این حرفو. یه زن فقط وقتی ب پارتنرش تند تند میگه تو دوستم نداری، ک یه چیزایی حس کرده باشه. مث من ک این تغییر علی رضا رو حس ... گله ای نیست. هر کی میاد یه روز میره این قانون جنگلِ دنیاس. علی رضا نرفته ولی از رفتن بدتره. چقد دلم میخاست بعد این جمله بنویسم: مهم نیست، درست میشه! بیخیال . زیاد چوغولی علی رضا رو میکنم ???? این روزا رو رواله تقریبا جدی تو ایران برای یه دختر س فقط بعد از ازدواج معنی شده عا بنظرت این نقض حقوق اولیه آدم نیست؟ یا نه خوبه؟ این روزا این فکر اضافه شده ب لیست افکارم. از اون حرفاس ک میخونی بعدش میگی دختره گرمیش کرده دلش س میخاد نه! فقط بی حرف میزنم و این لعنتی ترین خاصیتمه تو این وبلاگ. دلم برای مائده تنگ شده از کل دلم برای خنده ها تنگ شده. حالا با هر کی و هر جا... بعد از مدت ها با یکی از ام حرف زدم ب بود فک کنم. ازش سایت میخاستم ولی شدید مشتاق شنیدن اخبار ارشد بود چون رو من حساب ج داشت. گفتم ارشد نمیخونم گفت حیفه فلان. جو ک دادم رو نمیگم ولی جو ک داد خیلی بهم حال داد. گفت: " این طرز فکر عالیه" الان ک نوشتم ب این فکر ک این طرز فکر از علی رضا هم نشات گرفته. ینی علی رضا تمام این چند ماه گذشته خط فکر منو ساخته.... چقد هم ازش راضیم...... حیف کاش همه چی ب خوبیه گذشته ها بود... ولی انگار خیلی چیزا عوض شده... بیخیال ب علی رضا گفتم شب بخیر ولی یه ذره هم خاب ندارم. در اصل از رو عصبانیت و دلگیری بود شب بخیرم. مهم هم نیست. ولی نه الان خابم گرفت! نمیدونم چرا حرفشو ک میزنم تازه یادش میفته ۴ قسمت از بلک میرور موند. بعدش لاست رو باید کنم. کتاب هم میخونم یواش یواش ولی خب تنبلیم باعث میشه بیشتر رو وقت بذارم مهم ترین اتفاق رو یادم رفت بنویسم. امروز اولین پروژه اندرویدم رو ساختم. درسته جمع دو تا عدد بود ولی خب ???????????????? البته دومی سخت تر بود ک کپی یه جاهاییشو. دومی نوشتن و خوندن از فایل بود. خب عمرن اگه اونو خودم بلد بودم. باید حتما از جایی کپی می . در هر حال... قراره مثلا بریم سینما مغز های کوچک زنگ زده رو ببینیم ولی بچه ها هماهنگ نمیشن اصلا . بچه ها منظورم آرزو و فائزه س. آرزو ازم قول گرفته ک حتما با اون برم. فائزه هم نمیتونم بدونش جایی برم ک. انقد تخمه خوردم لب و زبونم زخم شده خاک تو سرم ولی جدی، بنظرت من هیچ تا آ عمرم با یه پسر میخابم؟ یا اله اینجوری عزب عزب میمیرم؟????????????????????



خج

درخواست حذف اطلاعات

سلام! مهسام! از وسط اتاق خاب به قول ... شبه قبرستونم بخاطر نور پردازیش با ریسه ها میگه قبرستونه!! نمیدونی چیا شده ک یه حس خج دارم. از علی رضا . بابت اینکه این همه بد و قدرنشناسم نمیدونی چیکار کرده که امشب رباتم بعد سه سال دوباره زنگ زد... قبلا شماره شُ رو نمیکرد ولی این بار با شماره اصلیش زنگ زد از زندگیم پرسید و چیزای مثبت ک هست رو تعریف و خودم از یاد آوری این همه خوبی بیشتر از اون خوشحال شدم یادمه جرقه ی ادم شدن و درس خوندن رو خودش تو من روشن کرده بود خلاصه... گفت یادته پیاده روی هم برات سحت بود؟ الان یه پا والیبالیستی برای خودت و تمام مدت ب علی رضا فکر می ک مسبب همه اتفاق های خوب زندگیمه... شعله دار همه روشنایی هام... امروز ظهر بعد یه کم اذیت گفت ک اسممو نوشته تو یکی از دوره های نویسندگی!!!! ینی هنگ ب تمام معنا چون حتی به این فکر هم نمی . اصلا تو برنامه هام نبود یه همچین کاری اصلا نمیدونم چی باید می چی باید میگفتم چجوری تشکر می و فقط پست ب یادم میفتاد و اون همه چوغولی ازش! یه درصد فکر کن بخونه... چقد خج میکشم... بیخیال برنامه ی تمرینی ک امروز باید با اندروید انجام میدادم ب دستور علی رضا، انقد سخت بود برام ک نتونستم کاری براش کنم. پیچیدم ب هم ینی . دیوونه شدم واقعا.... این گیج شدن افتضاح ترین چیزه موند برای فردا صبح. بعد از ظهر یه سالن جدید با سمانه میرم برا والیبال ک قراره یه پله ی صعود باشه ب بازی م "ای قشنگ ترین ترانه - با تو بودن آرزومه ای تو نیمه ی وجودم - بی تو عمر من حرومه... عشق تو توی وجودم تا همیشه موندگاره همه آرزوم همینه ک ببینمت دوباره دوری تو داره آروم منو از پا درمیاره رنگ پیری ذره ذره تو وجودم پا میذاره... نمیذارم ک ج عشقمو از تو بگیره چشم ب راه تو میمونم نگو اما دیگه دیره" سیامک عباسی - تو ک نیستی یادم رفت دیگه چی باید بنویسم. بای



شرح شرح شرح

درخواست حذف اطلاعات

اول از همه بگم تا یادم نرفته. چند روز پیش بلک میرور رو تموم عالی بود مخصوصا آ ش تقریبا میتونم بگم زیاد ب بط نمیگذره روزام تقریبا ها اونجوری ک دلم میخاد نیست ولی بد هم نیست داشتم نگاه می انقد صحنه داشت ک جرات ن ادامه بدم زدم استپ اومدم وبلاگ :دی فردا میریم طرفای جلفا و ارس برای گردش و نزدیک 15 خانواده یا بیشتر نمیدونم زیاد دوس ندارم ولی اوسون حس جالبی نیست بین من و علی رضا حس میکنم حس میکنم زیاد خوشش نمیاد دیگه ازم سعی میکنم زیاد پاپیچش نشم هیچ فکر نمیکنم اون رابطه ی فوق العاده یهو عوض شه مدلش بد نیستا همه چی عادیه ولی بنظر عجیب و غریب میاد یا من حداقل اینجوری حس میکنم امروز با تیم صدا و سیما بازی داشتیم و مث هفته قبل نبودم. هفته قبل حتی عالی ترین بازی م میشه گفت بود ب خود مربوطه اصلا جمله بندیم (چپ چپ) علی رضا یبار چند وقت پیش گفته بود وبلاگمو نمیخونه ولی هر چند وقت یبار میاد سیو میکنه اگه اینو میخونی میخام بهت بگم: تو منو بیشتر از همه ادم ها میتونی خوشحال کنی! دیگه نمیدونم چی بگم . با اندروید زیاد نمیتونم ارتباط بگیرم. چون افتضاح سخته و بلد نیستم فک کنم سه روزه گیر یه برنامه ساده م دیوونه شدم دیگه دارم خفه میشم بیخیال فعلا



مغزهای کوچک زنگ زده

درخواست حذف اطلاعات

فک کن پتو پیچیدم دور خودم و صندلی نشستم انقد ک بیرون سردم شده هنوز وجودم سردشه و با هیچی گرم نمیشه! دوس دارم ب هوا بگم: چته وحشی؟ یکم آروم تر حیوون! خابم میاد از 9 و ده ای بیدارم ینی از خاب پ و دیگه نبرد با خودش بعدش دوش گرفتم رفتیم سینما دیر کرده بودیم و من مدل آتش نشانی رانندگی و چند دقیقه دیر رسیدیم ! اشکال نداشت چقد دوس داشت و لذت میبردم از دیدن مغزهای کوچک زنگ زده عالی بوووووووووووود عاااااااااالی نوید عشق... بعدش رفتیم شاهگلی نمیدونی ک چقد میخندیم ینی مرده بودیم با سرعت تو پارکینگ میرفتم. بعد میخاستم پارک کنم. صدای اهنگ تا ا بود مهسا میگه شبیه ارازل میپیچی الان پیاده میشیم میگیم: فایر فایر ای خدا چقد خوش گذشت ولی شدید سردم شد بعد اومدم تک تک رسوندمشون رفتم عطر هم گرفتم ا ش ک فائزه رو میرسوندم میگه چ خبر یکم خودمو خالی بیچاره ت شد و فهمیدم چقد برام ناراحت شد! اشکال نداره! خوبه همه چی! خوبه شدید خابم میاد نمیدونم چیکار کنم دقیقا. بخابم؟ ببینم؟ کتاب بخونم؟ به سرچ در مورد برنامه نویسی ادامه بدم؟ اه بمیرم؟



گفتم خالی نباشه

درخواست حذف اطلاعات

خوبه دنیام خوب تر هم میشه فقط بگذر زمان! چند ماه بعد ارشد رو شروع میکنم یکی دو ماه بعد هم ای او اس رو فعلا هم درگیر این کارام یا پنشنبه ارشد دارم ولی خب امسال ک نمیخام قبول شم. کلا ازمایشیه استرسشو ندارم با اینکه همه عمر مرا کُشت خی هر انچه گرفتی ز من و عشق ، حل !



درددل با نیستی

درخواست حذف اطلاعات

اینکه نمیرم یه ریسکه و با این ریسک دارم زندگی میکنم! بثیا کامل تشریح بدم چی ب چیه من پی سی او دارم خب؟ ینی باید قرص بخورم ک تبدیل ب یه مرد نشم! کیست هم دارم خب؟ ینی باید هر ماه برم ک مشکلی پیش نیاد الان نزدیک نیم ساله ک نرفتم برای پی سی او و بیشتر از یه ساله برای میدونی نمیدونم دلیل این کارمو ولی : ول کن بابا زندگیه دیگه! در اصل الان اینجوری زندگی میکنم ک تصمیم دارم کلا بچه دار نشم پس نگران نیستم از اینکه تخمدانم کاراییشو از دست بده ولی خب تنها اون نیس سلامتیمه! از یه طرف شدید نگران کیست هستم چون دردش عجیبه! نگران به این معنی ک بترسم نیست یا غصه بخورم. نه نگران از این ب بابت ک نکنه بعدا بخاطر این سکوت مواخذه بشم نکنه بعدا پشیمون بشم؟ امروز رفتیم با مهتاب لاتاری دیدیم خوب بود دلم میخاد ازدواج کنم! باورت میشه؟ نمیدونم چرا ،ولی فک کنم اون شوق احمقانه ی دخترانه س از دیدن مرکز شهر! درد میکنه باز کتفم بعد مدت ها برم خسته م... شب بخیر رفیق!



چشم نزنین روزای عالی :/

درخواست حذف اطلاعات

تو آمده ای جان به لب من برسانی! لعنت به این اهنگ باو خخخ من خوب شدم عشق تو پروانگیم بود این خوب شدن هدیه ی دیوانگیم بود میام وبلاگ این باز میشه بخاطر همین جو میگیرتما لعنتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت لعنت لعنت لعنت به حضور نحس من همه چی خوب بود علیرضا پیام داد کل دیت س هاش رفته میدونی برای یه برنامه نویس ینی چی این اتفاق؟ ویندوز عوض کرده بدون اینکه از دیت ساش بکک آپ بگیره ینی رسما دارم گریه میکنم چرا اینجوریهههههههههههههههههههههههه لعنت به من .... پروژه ش... وای دارم خل میشم حالم بد شد ............................ برم گم شم تو غارم... برم گم شم رسما......... تایتل پست رو ببین تو رو خدا... همه چی خوب بود یهو آوار شد......



بدن کوفته

درخواست حذف اطلاعات

هر شب تا صبح بیدارم ینی تا 6 صبح حداقل حوصله ندارم چند روزه گم باز همه چیو خوبه ها همه چی حالمم خوبه ولی یه جوریم شبا مخصوصا... میرم ته دره ناامیدی درد دارم ! من خوب شدم عشق تو پروانگیم بود ... دلم میخاد به یه جایی برسم یه جای ثابت و همیشگی که یکم از زندگی رو تلاش نکنم برای چیزی فقط استراحت کنم خیلی احساس خستگی میکنم کاری ن ا تلاشی هم ن ولی ذهنم خستس جسم هم خستس کیبوردم خوب نمیشینه تو دستم همه بدنم درد میکنه چون دیروز بعد از بیشتر از یه ماه رفتم باشگاه والیبال همه بدنم کوفته شده مخصوصا ک چون دیر رسیدم نرمش ن خیلی حالم بده واقعا امروز حال جسمیا برم ببینم چی میشه... فعلا



کاش عاشقت میموندم

درخواست حذف اطلاعات

(( بخوای بری گردنتو میشکنم.اعصابم از دستت خورده.اینقدر هم حرف نزن. )) اینو 27 اردیبهشت 95 برام کامنت کرده تو همین وبلاگ بعد من هر بار که چشمم بهش میفته، برام تازگی داره نه بخاطر علاقه فقط بخاطر گنگ بودنش چرا همیشه منو میگیره این حرف؟ حسی نیستا به امید ته بی حسیم ولی چی بود اخه اینی ک نوشت... بخاطر اینکه منو به ی ک این همه دوستش داشتم بی حس کردی، نمیبخشمت امید بخاطر اینکه نزاشتی عاشقی کنم نمیبخشمت نمیبخشمت ک کلی حس عاشقی انقد موند رو دلم ک دیگه پوسید و خالی شد دلم ازش امید نمیبخشمت بخاطر اینکه منو نسبت به این عشق بی نهایت، بی احساس کردی میتونستم تا ا عمر عاشق بمونم و عاشقی کنم فقط کافی بود خوب بمونی کافی بود منو خسته نکنی د ده نکنی حتی با نبودنت هم عاشقی می تو کاری کردی ک خودم نبودنتو ترجیح بدم حالا دلم خالیه هم از تو هم از هر ی مهسای بی احساس رو کجای زندگی بزارم اخه دلم میگه بهت بگم دلم برات تنگ شده ولی خودم نمیدونم دلتنگی ینی چی کاش میشد عاشقی کنم..... واقعی، تا ا عمر...



بی حسی؟

درخواست حذف اطلاعات

دوستم داره؟.... یا نداره.. هه گه خوردم............................................. دقیقا گه خوردم! بهم بگو عادیه یا نه؟ بهم بگو بدتر از این میشه یا نه؟ بهم بگو میتونم یا نه؟ بهم چیزی بگو من دلم رو امشب حس بعد خیلی روز........................ دلم دلم سرم داره گیج میره چرا فکر می میشه دلی رو که سه سال تمام یه اسم روش حک شده بود رو فراموش کنم ینی قدرتشو دارم؟ میتونم؟ سرده دلم دنیام هوام بعد چند وقت دوباره کتفم درد گرفت امشب "ازم بخاه دور شم شاید که مجبور شم عاشقت نباشم"



دنیای ت

درخواست حذف اطلاعات

من این دنیای سرد و تم رو دوس دارم دنیای خالی از ادم ها خالی از عشق ها امشب بهترم ینی از چند دقیقه قبل بهترم با مامان خندیدن حالمو خوب کرد الکی الکی انقد خندیدم ک یادم رفت از صبح دلم میخاست گریه کنم راستشو بگم؟ حوصله گوشی رو ندارم حوصله چیزای همیشگی رو ندارم حوصله ندارم ولی میخام امشب یکم درس بخونم اگه حال یه هم ببینم تو این دو سه روز، 3،4 تا دیدم امشب میخام پلاس شم جلو پنجره نمیدونم خستگی امون میده یا نه اخه باشگاه بودم باز امروز خیلی خسته شدم رفته بودم ، سالار رو دیدم دلم میخاست برم معذرت بخام ازش که ......... ولی بیخیال . به من چه ک عاشقم شد؟ خ ش من کاری ن اصلا علیرضا میگفت لفظ"عاشقم کرد" حقیقت داره ولی من میگم ادم نمیتونه ی رو عاشق خودش کنه عشق یه چیز اتفاقیه نمیدونم ولی نمیشه ی رو عاشق کرد بنظرت من میتونم قوی باشم که جوری زندگی کنم که میخام؟ بنظرت من موفق میشم؟ بنظرت دلم الکی غنج میره از تصور موفقیت ها؟ دلم میخاد بی وقفه تلاش کنم برای زندگی ولی این احساساتم مانعه... کاش بیشتر از این بمیره امروز بهترم نسبت به ب دلم میخاد واقعا بتونم خوب باشم تو این خط نوشتم: "کاش امید خوب... " بعد پاک دقیقا کی قراره کلمه امید به کل حذف شه از لغت نامه ی ذهنم؟ دروغ نگم، امروز دلم میگفت برو خیابونشون ولی نرفتم شاید اگه دیر نشده بود برای باشگاه، میرفتم شاید باید بگم ک دلم تنگ شده حتی نمیدونم شاید نباید بگم ولی مطمئنم از خودم از اینکه بد نمیشم...........نمیدونم .......... یکم شک دارم تند تایپ میکنم خیلی تند از حرکت سریع دستام رو کیبورد لپ تاپ خوشم میاد بعد از هر خط وایمیسم و فقط نگاه کیبورد میکنم دلم میگه بنویس امید رو چجوری قراره فراموش کنم؟ با پر جاش با یکی دیگه ؟ اما مگه حسی هس به ی ؟ حتی به خود امید حس ندارم چه برسه به دیگه کاش این روزا زود زود بگذره میدونم میگذره فقط زود بگذره ولی نه زود نگذره من این روزا رو دوس دارم من از این روزا لذت میبرم عاشق این روزام هر روز رو دوس دارم تلخی ها رو یادم نمیاد شیرینه شیرینه زندگی میخندم از ته دل به هیچی اهمیت نمیدم روزشماری میکنم واسه رفتن مهتاب رو مخه یکم ولی باز اونم اهمیت نداره من خوبم حالم خوبه میگم جوری زندگی نکنیم ک برای رفتنمون روز شماری کنن ادما...............



هم نفس بی ربط

درخواست حذف اطلاعات

باز سگ شدم دا از همه فراریم هیچ نباشه بااااااااا تنها باشم جوش زدم در حد المپیک زمستانی متنفرم از ایی ک کپیم میکنن بابا منه ناقابل رو دیگه زیاد نبینین بزارین راحت باشم پنهون نکنم لامصبا یکم حس عید هست خوبه حالم نشدم ولی امروز جوری بدن درد دارم که ینی نزدیکه چه لباسای خوشگلی یدم برای امسال عید مخصوصا کت دامنم برای خونه رو خیلی دوس دارم کاش سال خوبی باشه برام عشق میخام! دعا کن سال خوبی باشه برام 96 هم خوب بود راضیم تقریبا میگن سالی خوبه ک ا ش راضی باشی راضیم از خودم سال خوبی بود برام 97 از اینم خوب تر باش افرین پسر برم.بای



هیچ

درخواست حذف اطلاعات

سال 94 نوشت: من امروز خیلی یاد تو بودم ولی انگار هیچ ی یاد من نبود بود ینی؟ ینی امید یاد من بود؟ اونم چی، روز سیزده بدر؟ هه! دو سال بود من کل روز هام رو بههش فکر می ، سیزده و چهارده هم نداشت ولی چی شد؟ پاک شد! خودش خاست خودش باعث شد هیچ وقت هیچی نفهمیدم ازش نه بودنش نه نبودنش خودش هم نفهمید فک کنم دنیا رو میدادم که فقط یه ذره دلتنگم بشه ولی نشد نشد! هیچی نشد من موندم و یه دنیا اسمش تو مغزم هر وقت بخام حواسمو پرت کنم یا جمع کنم اسمش تو مغزم صدا میشه خیلی پر بودم ازش خیلی پر هستم ازش ولی تموم شده کابوس ها گریه وقتی بهش گفتم دوستیم هنوز؟ ولی خوبه همه چی.. همه چی محکومه به این خوب بودن توخالی حالا عزادار اینم ک میتونم ی رو دوس داشته باشم تا ا عمر؟ یا نه؟ به هیچ ی حس ندارم و این بی حسی سوهان روحم شده سخته برام این بی عشقی و بی احساسی چرا هنوز ازش مینویسم؟ چون من دلیلی برای نوشتن ندارم جز امید کم نیست سه زمستون سه اسفند سه فروردین من با اسمش گذروندم با یادش تو این مدت بهونه دیگه ای نداشتم هنوز هم ندارم علیرضا .. علیرضا رو هم نمیتونم دوس داشته باشم و میترسم از این قلب بی احساسم هیچ گرمایی نمونده تو خون قلبم! برم بسه... برم شاید بپره از سرم این سرما راستی نت رو کم باز از امروز روزی یه ساعت خاهم رفت وای چ بی حس تر شدم از وقتی دارم اینا رو مینویسم خیلی ناراحتم بابت زشتی صورتم واقعا ناراحتم از ته وجودم ناراحتم و داره روحمو میخوره این حس بد... چی میشد یکم خوب بودم؟ به کجای دنیا برمیخورد اگه منم قیافه خوبی داشتم؟ برم برم................



درد درد درد درد درد

درخواست حذف اطلاعات

باطلم انگار درد داره کیستم ولی تم، به ی نمیگم به امید هم اشتباه گفتم اصن نمیخاستم دلسوزی کنه فقط اون لحظه نیاز داشتم به ی دردمو بگم مامان هم پیچوندم سر رفتن دیگه هم به روم نیاوردم که درد دارم بزار فکر کنه خوبم نمیخام غصه منو بخوره ولی درد دارم! یکی دو روزه شدید دل درد هم دارم الان مثلا دارم از دردش میمیرم فقط از درد میپیچم و ت درس نمیخونم در اصل فقط وقت میگذرونم امروز روز جالبی بود کاش همه چی خوب باشه... من بچه به دنیا نمیارم، حتی اگه این نیاوردن، به قیمت جون خودم تموم بشه، من هیچ بچه ای به این دنیا اضافه نمیکنم???? برم درد دارم... بای فعلا